بر من این نکته آشکار است که روح من در فهم و ادراک همه حقایق نیرومند است ولی مانند کوران به اشیاء مینگرد و در مکتب حقیقت سخت نادان است.
میدانم که در جهان طبیعت مرا بر اشیاء فرمانروائی و تسلط است. اما درست که بنگری می بینی در برابر اندک چیزی زبون و در پیش فرومایه ترین مانعی مقهور و ناتوانم.
مرا این درست است که زندگانی چیزی جز درد و اندوه نیست و نیک و بدش ناپایدار است.
میدانم که حواس و مشاعر من ازهمه چیز فریب می خورد و مایه ریشخند ذرات وجود است. خلاصه آنکه بر من مسلم است که من انسانم.
و این انسان بودن هم باعث فخر و هم مایه سرشکستگی من است !