درخت باش
تا نباشي هر جا
به دل هر كه تو را خواست
درخت باش
نكشندت هر جا
ببرندت بالا
و به ناگاه روان سوي زمين
تا پراكنده شود اعضايت
درخت باش
كه تواني به سر رهگذران
سايه گذاري ، هر جا
كه گنه كار در اين سايه طنّاز
در اين حرم عطش بار
در آغوش و سرايت
بخوابد و ببيند خوابي
كه شود هادي او
منش سايه تو مال خداست
درخت باش
كه به پاييز بريزي همه برگت به زمين
و دهي گرمي برگت به زمين
كه چرا سرد شدي
و بگيري باري از برف به دوشت
كه زمين سخت سراسيمه شده
ترس بلرزانده وجودش
تو تواني كه دلش رام كني
درخت باش
ريشه در خاك بيارام
دلت دست خدا ده
نفس توست كه هر پنجره را بگشايد
خنده توست كه گلها همه بر لب دارند
شبنم گل ز دو چشمت پيداست
حمد تو كوك كند ساز قناري ها را
تو كه تسبيح كني
آيه به هر برگ تو جاري گردد
علف از آب دهانت رويد
شكر از گوش لبانت ريزد
قلم عشق ز انگشت تو بينا گشته
قدح باد شود پر ز سبويت
تو درختي هستي
كه تبر شرم كند از بدنت
لانه هر كه پرندد
دل توست
مسير نگهت را
سبزها فرش كنند
............................
خيلي به درخت حال داديم
الان اگه درخت ميوه بود
يه جعبه ميوه كاسب بوديم .
تو هم درخت باش