تبليغاتX
خدانگهدار - chime
همیشه نیستیم

روزها از پي هم در حال گذر

و من در فكر اينكه فردا چه خواهد شد

نه اين فردا

فرداهاي دگر را مي انديشم

هر روز كه ميگذرد

صداي ناقوس كليساي سنت لوييس

ذهنم را در مي نوردد

و اين جاي بسي تعجب است كه با اين فاصله جغرافيايي اين صدا چيست كه در گوش من است

فرقي ندارد

نه اين صدا همان صداست

ونه اين دل

دلي است كه با صداي ناقوس به لرزه در آيد

مرا چه شده است

چرا ديگر صدايم به آسمان دلگرمي نمي دهد

چرا قدمهايم زمين را اميدوار نمي كند

چرا چشمانم به پرندگان جاني دوباره نمي دهد

با نفس من غنچه ها باز مي شدند

و با صداي من پرندگان به صدا در مي آمدند

اين همه گفتم كه بدانم كه هستم

و چقدر نزديك شده است

چه كنم اگر نتوانم در اين ميهماني باشم

مرا راه دهيد

بگذاريد داخل شوم

ببينم و بشنوم

ونوش كنم از شرابتان

مست شوم در سرايتان

تا يك بار ديگر از لذت با تو بودن بهره جويم

من را از ياد نمي بري

پس مگذار خودم را از ياد ببرم

و اين صدا هنوز صفير كشان در كوشم است

نزديك شديم

خيلي نزديك

بادبان ها را رها كنيد

سبكان را به دلتان بسپاريد

و با چشمان باز به سوي خشكي نظاره كنيد

 و دلم ناله سر مي دهد كه :

يعني دوباره مي توانم بر خشكي پاي گذارم

و در ساحلش چند روزي همه چيز از خاطر برم

و دلم در همين آرزوها به خواب رفت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |