تبليغاتX
خدانگهدار - لیلا 16
همیشه نیستیم

...

ولی چیزی که از همه عجیبتر بود رفتار لیلا بود. لیلا حتی برای تسکین ناراحتی من نیز که هر روز فزونتر میشد حاضر بدروغ گفتن نبود. و همیشه هر چه را که بین او و پل میگذشت با سادگی تمام برای من تعریف میکرد. از آن گذشته روحیه او واقعا غیر قابل درک بود البته من متوجه هستم که در حضور که سخن میگویم و حد سخن گفتن در مقابل روحانی محترم و بزرگواری چون شما کدام است بنابراین بتفصیل نمیپردازم، فقط میگویم چنین بنظرم میرسید که لیلا خود بدان حرارت و سعادتی که به من میبخشید توجهی نداشت، در عوض در روح من چنان گرمی زهرآگین هوس پراکنده بود و چنان این باده کشنده ولی لذت بخش را جرعه جرعه در کام من میریخت که دیگر در من کمترین توانائی و اختیاری باقی نمانده بود، و حتی تصور اینرا که روزی در برابر وی و هوسهایش مقاومتی کنم نمیتوانستم کرد.

دیگر بهیچ قیمت نمیتوانستم یک روز بی دیدن وی بگذرانم، و حتی فکر اینکه ممکنست وقتی او را از دست بدهم مرا دیوانه میکرد.

لیلا از آن حسی که ما بدان اخلاق و تقوی نام میدهیم بکلی بی بهره بود. ازین گفته من تصور مکنید که او سنگدل یا بد نهاد بود؛ نه! بعکس وی تا سر حد افراط خوش قلب و مهربان و ملایم بود و بآزار هیچکس راضی نمیشد. از هوش و عقل نیز بهره بسیار داشت، ولی شگفت اینجا بود که هوش او بکلی غیر از ما بود و صورت دیگر داشت. خیلی کم حرف میزد و بهیچیک از پرسشهائی که درباره گذشته او میشد پاسخ نمیداد. از آن نکاتی که ما همه در مدرسه و زندگانی آموخته ایم و میدانیم او هیچ نمیدانست، در عوض بسیاری چیزها میدانست که ما از آن مطلقا بی خبریم . چون در مشرق زمین پرورش یافته بود داستانهای فراوان ایرانی و هندی میدانست که آنها را با آهنگی لطیف و یکنواخت و با گرمی و ملاحتی خاص نقل میکرد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |