در حقیقت اندک کسانی خدمتگزار حقیقت اند، بدین سبب که تنها اندک کسانی این اراده ناب را دارند که عادل باشند و حتی از میان این اندک کسان نیز بازهم، کمترین کسان اند که بتوانند عادل باشند / عینیت گرایی و عدالت را با یکدیگر کاری نیست / این خرافه را به فراموشی سپارید که مقلد باشید.
زنا شویی را می پسندند، نخست از این روکه درباره اش هیچ نمی دانند، دوم از این رو که بدان خو گرفته اند، سوم از این رو که گرفتارش شده اند؛ یعنی در همه موارد. اما پس از آن دیگر هیچ دلیلی برای باوراندن سودمندی زناشویی ندارند.
آدمی هر چه بیشتر خود را راه برد، دیگران کمتر او را راه خواهند برد.
آن که با هیولا می ستیزد، باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود. اگر دیر زمانی در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم خواهد دوخت.
خواهش
من نهاد برخی انسانها را می شناسم
و {اما} نمی دانم خود که هستم!
دیدگانم به من بسی نزدیک است
من آنی نیستم که می بینم و دیده ام.
می خواستم برای خود سودمند تر باشم،
اگر می توانستم فراتر از خود نشینم.
اما نه آنقدر دور به مانند دشمنم!
نزدیک ترین دوست نیز از من بسی دور است
اما میان من و او میانه ای است!
می توانید پندار برید، خواهش من چیست؟