تبليغاتX
خدانگهدار
همیشه نیستیم

تا موج هست

             باید رفت

تا پا هست

              باید رفت

تا تو هستی

              باید ماند

تا تو رفتي

              بايد رفت

همیشه نیستیم

پس بیاییم

خود را جاودانه کنیم

 

خدانگهدار

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

ميدوني پسر

·       جون دلم

تو بهتره خفه بشي

اين جوري هم براي خودت بهتره

هم براي خودت بهتره

·       اين كه همون شد

هم ديگران رو به زحمت نمي اندازي كه از فكرشون استفاده كنند و روي موضوع هاي چرت و پرت تو فكر كنند .

·       مطمئني اين جواب ميده

هم حقي گردنت نيست

هم اينكه خيلي بيل زني برو عملگي كن شايد فهميدي پول در آوردن سخته و اينقدر براي همه بلبل زبوني نمي كني از خوبي و احساس كرامت و از اين جور اراجيف بنويسي .

ببينم تو عملگي هم ميتوني احساس كرامت و طي كردن مدارج عالي انساني رو تمرين كني ، حتما برو كه برات خوبه .

ببينم شب ميتوني بيدار بشي با خدا مناجات كني

برو ببينم چه كاره اي

دست خدا به همراهت عمله

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

 

من يعني: سپري كه پذيراي تير شدم

من يعني : جواني بسيار سخن گو كه زيادي و پراكندگي آن علتي شده است كه حيوانات نيز به سراغ علم روانشناسي روند .

من يعني : گوشي كه بسيار شنيده است .

من يعني : چشمي كه بسيار ديدم از خوب و زشت و چشم بر آن بستم که بی سامان نگردم

من يعني : بنده آزادي يافته خودم .

من يعني : تكرار چند باره خودم .

من يعني : پرنده اي كوچك كه به دنبال لانه مي گردد .

من يعني : ميوه اي كه نرسيده كال شد و شايد زود رسيدم .

من يعني : خطوط نا هماهنگ نوار قلب يك سكته اي .

من يعني : شكستگي انهناي آب نبات يك كودك گريان كه به هيچ چيز نمي انديشد جز آبنباتش .

من يعني : لوله خالي از جوهر يك قلم كه صرف كشيدن خطهاي بي مصرف گرديد .

من يعني : قسم هاي بدون قسمت

من يعني : هدف هاي بدون سيبل

من يعني : آغازي كه هر گاه پايان يافت دوباره شروع شد .

من يعني : كاغذهاي مچاله شده يك نويسنده فكور كه هر بار براي بهتر نوشتنش كاغذي را حرام مي كرد .

من يعني : خنده هاي بعد از گريه كودكي .

من يعني : پرينتري كه هر چه به او فرمان دهند بايد چاپ كند .

...........................

مناجات

خدايا در ظرف هر آنچه بود بيرون ريختم

اين ظرف خالي است و كرمت را طلب مي كند

عفوت را خواستارم

در اين ظرف آن كن كه كم نشود .

در اين ظرف آن كن كه هميشه به تو محتاج باشم .

در اين ظرف آن كن كه سير نشوم .

در اين ظرف آن كن كه توانم در ظرف ديگران ريزم و همه را گويم كه تو در ظرفم كردي .

آن كن كه كس نكرده است و نتواند ريزد .

آن كن كه به صورت زنم چشمه جوشد و بينا گردم .

غذايي ريز كه غذاي روح شود و عادت اين دل بي دل .

سخني ريز كه سخنوران را متحير ماند از سخنت .

هر چه خواهي ريز كه هر چه از تو رسد همان است كه كمال مطلوب باشد و تواند مرا به تو رساند .

خدايا

كمكي ده كه ظرفم را نيالايم و چيزي غير از خواسته ات در آن نريزم .

تواني ده تا توانم برگيرم غير از تو نفس را

كمكم كن تا به خاطر بسپارم كه مرا بخشيدي

 

اينهاست كه مرا رها نمي كند

و من هم آنها را رها نمي كنم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

روزها از پي هم گذشتي و من در حسرت تكيه گاهي گرم در سرماي تنهايي اسب بي سوار به اين سو و آن سو مي راندم ، تمامي وقت خود به انكار خوبي و نكوهش اين دهر جبار سخن راندم و از قال گفتم و قيل كردم تا قالي زير پايم سخنور گشتي .

مورچه را طعنه مي زدم كه چرا اين گونه بار مي بري و كلاغ را كلاس آواز نهادم تا در هنگامه سپيده دم صداي مينايي از خود رها سازد و خلقي را خوش آيد ، و گاهي نگذشتي كه دريافتم كه اين كلاغ استعداد مينا شدن نداشتي و مالم به هدر رفتي .

ايام به كام من بي دندان سپري گشتي و من همچنان پناهي جستار مي كردم كه در هنگامه طوفان امين رازدلم باشد و محرم اين افكار ترك خورده كه ترس آوار شدنش راز دلم را مي لرزاند .

ذهن آشفته را شانه مي زدم و بر چشمش سرمه نشان دادمي تا لذت زيبايي درك كند ، همه را زيبا داشتمي تا زشتي خود رخت بربندد و سر خويش گيرد .

و قدم در راه نهادم

با حس پرتش به ميدان وارد شدم و چاشني زيبايي در چشمانم تزريق كردم ، حس خود برتربيني گردن زدم در قدوم يادگيري تا بدانم هزاران هزار كه نمي دانم ، چهره زشت خود به خنده مزين كردم تا زيبايي درون آشكار گردد و سخني نراندم تا دلي ناخوش گردد ، غضب نكردم بر بد كرده كس تا مغضوب اصل نگردم ، ديده ناروا نراندم تا نارواييش ذهنم را در نوردد ، به پايم آموختم كه از كجا آب خورد و دست را دستگيره كردم ، گوش را آويزه نمودم كه دست آويز غير نگردد .

و اما زبان

زبان را هيچ نگفتم تا گفتن و گذشتن را ياد نگيرد

چشم زبان باز نمودم تا ديده اش بينا شود

ببيند از عمل دست و پا و گوش و ديگر دوستانش تا ديده ور شود

و حال زبان در كام گرفتم و ترس دارم كه اين ديده بينا سر درونم آشكار كند ، نه توان دارم كه چشم از او باز ستاندم نه منعش كنم كه هان نبين .

زانوان در بقل گرفته ام و آب ديده روان كردم كه شايد ببيند و رحمي بر من عاصي كند و از خطايم بگذرد و راز دل محفوظ دارد .

زبان به صدا در آمد

هيچ رازي نمانده بود كه توان بازگويي آن در سر بپروراند و نگاهي به عمق دلم انداخت و با دستان خالي بازگشت .

آري

هيچ رازي نمانده بود

در همان نگاه اول همه چيز را گفته بودم

و حال 

پلک می زنم تا بدانم هستم 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

·       چطوري مسعود خوبي داداش

- چه خبر هيربد

·       آقا رفته بوديم بيرون دختر همسايتون رو ديدم عجب تريپي زده بود ، واي نمي دوني دستش تو دست پسره نمي دوني چه دل و قلوه اي مي دادن

- ديگه چه خبر هيربد

·       آرش محسني رو مي شناسي ، يه ذره قد داره با اون دماغش ، من نمي دونم چرا اينقدر ادعاي خوش تيپيش ميشه

- ديگه چه خبر از كجا هيربد

·       راستي اين پسره رفيقت هست ، من نمي خوام فكرتو خراب كنم ولي آدم درستي نيست ، خودم ديدم داشت يه كار نا شايست انجام مي داد ، ولش كن مهم نيست ...........

- ديگه چه خبر مبرا داري هيربد

·       مسعود امشب شب عيده ، عجب حالي ببريم ، قربون آقام برم ، چه حالي از غدير ببريم ، كاش من هم اون زمان بودم و اون صحنه ها رو ميديدم و با آقام بيعت مي كردم

- بيشتر نگو داره گريم ميگيره جون داداش

شما چي فكر مي كنيد ، اين هيربد ميتونه از غدير حالي ببره

يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا يَسخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسى أَن يَكُونُوا خَيراً مِّنهُمْ وَ لا نِساءٌ مِّن نِّساءٍ عَسى أَن يَكُنَّ خَيراً مِّنهُنَّ ...

·       نهى از مسخره كردن يكديگر و عيبجويى و بد زبانى كردن

يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِّنَ الظنِّ إِنَّ بَعْض الظنِّ إِثْمٌ ...

·       نهى از تجسس عيوب ديگران و از غيبت كردن و بيان مفسده غيبت و تجسس

 

خودمونيم ، ببين غيبت چطوري منزلت اجتماعي و هويت انساني ما رو زير سوال مي بره

يَأَيهَا النَّاس إِنَّا خَلَقْنَكم مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثى وَ جَعَلْنَكمْ شعُوباً وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكرَمَكمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ...

حالا ببينا من بهترم

- بچه جون بالا رو بخون

كرامت و امتياز حقيقي اينه

مزيت اينم اينه كه هم خودت داراي كرامت ميشي هم ديگران و به خودت اجازه نمي دي اون كاري كه هيربد كرد رو انجام بدي

آقا به زبان ساده : با شرف ميشي

غيبت از زنا شديدتر

·       جون من اين يكي رو بي خيال شو

ميدوني چرا

چيزي كه براي خودته رو ميتوني ببخشي اما چيزي كه براي ديگرانه نمي توني ببخشي

آره داداش

حالا بزن تو سر خودت

توبه عامل آمرزش گناهان ياد شده

شرمنده همه دوستان از نوشتن ادامه اين مباحث صرف نظر كردم تا همين جا هم بسه

و صدايي در گوش

بس است ديگر

بس كن

بس كن

جوان دير فهم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

سطح ديدتان تا كجاست ؟

آيا دچار تعارض فرهنگي شديد ؟

آيا دغدغه اي جز خوراك و پوشاك داريد ؟

به چيزهايي كه بهشون اعتقاد داريد رسيديد يا رسانده شديد ؟

اگه در عمل ببينيد كه چيزهايي كه براي شما ملكه شده ، درست نبوده و يا جلوي رشد فكري شما رو گرفته چه مي كنيد ؟

شما حاضر هستيد با يك پفك از كل مغازه چشم پوشي كنيد ؟

بله

فكر شما مهمتره يا فشار مادي ؟

تا حالا ديديد كه آب به سمت بالا بره ؟

تا حالا چشمهاي زيباتون رو شستيد براي اينكه بهتر ببينيد نه براي اينكه نفهمند خواب بوديد ؟

تا حالا از نفستون براي زنده كردن مرده استفاده كرديد ؟

چقدر سعي كرديد كه خودتون باشيد ؟

چقدر سعي كرديد كه خود آرماني را ايجاد كنيد ؟

و هزاران سوال ديگه .............

·       چي ميخواي بگي جوان دير فهم

كي ميتونه بگه عرفان نظري با عملي با عرفان سكولار به كجا ختم ميشه ؟

·       نه تو قاط زدي

·       حرفت رو بزن

چشم ها رو ببنديد و وقتي خواستيد باز كنيد مطمئن باشيد كه همه آشغالها دور ريخته شده و شما ديگه به سطل زباله احتياج نداريد . حالا كه باز كردي مي بيني كه اصلا اشغالي نيست ، چون تو سطل آشغال داشتي بايد پرش ميكردي و الا بي استفاده بود و با توجه به اينكه ما انسانهايي هستيم كه از همه چيز به درستي استفاده ميكنيم بايد از اين سطل هم استفاده مي كرديم .

پل كجاست ؟

نردبان در دست كيست ؟

چه كسي گرامي تر است ؟ تو يا من يا ......

چرا گرامي بودن مهمتر از بودن است ؟

چه كسي به چه چيزي نزديك تر است ؟

من به چه چيز نزديك ترم ؟

سوال هاي گنگي بود

اگر متوجه شديد به سادگي جوابش به دست مي آد و روي سوال اول تاثير پرت مي کنید تا سنگین بشه.

............................................................

مسيح نه از براي شما مرده زنده كرد

ميسح نه از براي شما كوري شفا بداد

مسيح رابطه اش را صدا بزد

مسيح خودش را اشاره كرد

كه پاك زاده شد و پاك بزيست

غدير يعني استفاده از اينترنت در عصر پيامبر و ارسال خبر به بهترين صورت ممكن و اما خبر چه بود ...

الهي و ربي و سيدي و مولاي بي خيال ما شو

ديوانه شدم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

 چه شده بد نگاه مي كني

 چه شده خوب نگاه مي كني

چرا ديگر نگاه نمي كني

گاهي اين و گاهي آن

روزها از پي هم گذشتي ومن چونان زغني بودم اسير روغن خويش و مبهوت در لاهوت الهويت رب خويش . سر خود به دامانت گرم مي كردم و دستانم به لبانت سرد ، قسم ياد مي كردم از هر نوعي كه واژگان داشتي ، عمل نمي كردم چونان واژگاني كه در عربي خوانده نشدندي .

شب ها تو را ميخواندم و روزها به دنبالت ديده ميشستم ، هر جا بوي بي بويي بر مشامم ميرسيد خود به مكان رساندي و هيچ نيافتي و صد افسوس خوردي كه كند آمدي و ملول و مغلول بر لب جويي غل از خود ميگشودي و آب را طعنه ميدادي كه تو را چه شده است كه بر من نظر نداري .

طعام بر لئيمان دادي و لئيمان درس  مي دادندت كه به خواسته رسي و راحت تر گشاده شود .

فكر باز مي كردي و در آسمان خالي از غبار رها مي ساختي و باز ميگفتي مرا هيچ نيست ، كاش ميدانستي هيچ چيست يهني چه تا همه را نشانت ميدادم ........

گذشت روزگاران تا باديه نشين شدم و خاك ها را علامات گذاشتمي تا راه بازگشت بيابم و افسوس كه خاك ، خاك رس بود و من در رسن خويش دست و پا ميزدم و جاهلانه چشمانم را بر خود نه بر ديگران قفل نمودم كه نبينم زشتي ولي ديگر زيبايي نمي ديديم ، كاش ميدانستيد چقدر سخت است كه زيبا نبيني و زشت ببيني

آه اگر سترت نبود با كدام پوشش ديده خاك را مي توان گرفت .

حال آمده و گذشته گذشت و آينده مي آيد و من در اينم كه چرا مي ترسم كه حركت كنم ، مني كه ادعاي داشتن تو گريبانم را چاك كرده است ، مني كه خود را در خودم گم كردم ، مني كه گرسنگي را لمس كردم و عطش را بلعيدم ، مرا اكنون چه شده است كه ترس دارم از حركت و گذر از اين قفس باز كه زنداني از زنداني كه درهايش باز است فرار نمي كند كه اگر اين كند ابلهي بيش نيست .

نه تو ميداني كه من چقدر مشوش خاطرم وهذيان باف كه نه اينها براي من است و نه من لياقت آنها ولي گره اي خورديم در هم كه ديگر ياراي جدايي نيست .

شايد كمتر كسي در يابد كه من چه مي گويم چون نمي توانم از كلمات جملاتي بسازم كه زبان فارسي يا هر زباني آن را معني كند براي همين گنگ است و من نيز در كنج اين گنگ خانه نشسته ام و زبان تفاوت در هم كرده و عقلم هم كه مرا تنها گذاشت و به كنجي فرار كرد .

و حال من ماندم و اين همه فكر و جثه اي نحيف و عقلي ناقص ، بدون هيچ پشتوانه اي كه پشت به پشتم حركت كند و هيچ برايم نمانده ، همه چيز شكسته است و زمان مي برد تا شيشه هاي خرد شده را جمع كنم .

نمي دانم اين همه تناقض از كجا آمده و به كجا مي رود و چرا گريبان مرا گرفته است و اگر براي كسي گويم جز اينكه در نظر ديوانه به چشمان برخورد كنم سودي ندارد.

اي كاش اين همه دچار فقر نبودم

شكايت نيست و اين فقر كه گفتم فقط مالي نيست و دامن اين زيبا بيشتر از اين كه ميبينيم چين خورده است

نگاه كن ببين تفاوت تا كجاست

نگاه كن ببين كه ديوانه گشته ام

نگاه كن ببين چقدر حرف ميزنم

گناه كرده ام كناهكار جسته ام

بيا زما گذر

ز سر تا به پا گذر

ز بي نشان گذر

ز درد بي فكريم

 درد مي كند فكر من

سهم من را ببر

بده به دوستان خود

بده به دشمنان من

ببر

آب را ببر

آفتاب را ببر

قسم ياد كردنم ببر

ولي ز من عقل را مبر

  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

خدايا به من نگاه كن

اين جا رو ببين

خيلي خنده دارم نه

ميام دعاي عرفه ميخونم

اشك ميريزم

فقط براي چند ساعت

بعدش هيچي

آره

از دستت شاكيم

چيه ؟

ميخواي سنگم كني

بهتر از اينه كه ولم كني

اقلا يكي بپرسه چي شده

ميگم خدا سنگم كرده

اقلا دو نفر به يه چيزهايي شك مي كنند

يا لا اقل از تو ميترسن

اين نوني كه خودت تو دامنم گذاشتي

من سيرم

ميدم يكي ديگه بخوره

راستي يادته ازت چي خواستم ؟

.......بچه مزخرف نگو

.......ببند اون دهنتو

. . . بابا ول كن

نه آقا جون

خدا جون ببين

من بيشتر از اين ظرفيت ندارم

البته شما بهتر ميدوني

ولي خودمونيم

خيلي از من حالت بهم ميخوره

....نه

اگه ميدونستم خدا چقدر منو دوست داره از شوق ميمردم

......... ببين داداش تا صبح بشيني اونقدر برات حرفهاي قشنگ ميزنم كه بقلم كني اونقدر ماچم كني كه آب دهنت تموم بشه

........... براي من ملق نزن من خودم يه عمره دو وارو جمع ميزنم

............ بگو چه كار كردي

........... ميفهمي چي ميگم

.......عمل داداش

......عمل

هيچي

البته هيچي كه نه ، كم بوده

........... پس دهنتو ببند و يه ذره به حرفهات عمل كن

يعني حرف نزنم ، ننويسم

............بنويس ولي به حرفهات عمل كن كه اون دنيا حال اساسي بهت ندن كه حرف زدي ولي از عمل خبري نبود

دوباره مفت فرختي

تو كاسب بشو نيستي

يا شغلت رو عوض كن

يا طريقه و روش مسخرت

بازم يه بن بست

ولی مطمئنم که مقصر خودمم

خوده خودم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |