تبليغاتX
خدانگهدار
همیشه نیستیم
 

من من

در کدامین تعهد

 جا مانده است

من قهرمانم

بی چاره شده است

من من را به من برگردانید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

خوب به ياد دارم آن هنگام كه در كنارش كناري را مي جستم و در نگاهش دست در آستين داشتم .  هر بار كه با او رو در رو گرم محبّت مي شدم لحظه هاي ناب را خواهشي دوباره داشتم كه بازگردند اما لذت برخورد همان بود كه گذشت و همان است كه مي آيد . ديگر ترسي از ريزش ترس ، بر پيكره ترسو نبود و جراتي مرا فرا گرفته بود كه از آن ترسيدم .

تمامي خواهش ها و ترس و هر آن چيز كه مرا در پيله اي فرو برده بود به نگاه تيز و برّان شكافتم و با طرحي جديد به بيرون گريختم . در اين طرح نو ديگر معاني لغات آن نبود كه در سراچه ذهن ديگران لگد پراني مي كرد ، و تو قاضي باش آن هنگام كه همه چيز همان است كه بوده و تو لغاتي متفاوت آموختي كه توان صحبت داري با گياه ، پنجره ، گلدان ، و علفي كه خوراك گوسفندي گرسنه است .

ديگر خسته بودم از فرار ، نگاه دزدي ، بوسه از تنگناي نفس ، ترس انگشتان از تيغ نگاه و هر چه مرا مي ترساند كه ديگر تو را نداشته باشم .

انگشتان بلورت بر روي هم انباشته شده بود ديگر توان تحمّل نداشتم و انگشتانم را چونان پرده اي حرير بر آنها گستراندم ترس آن داشتم كه حرير توان حائل شدن نداشته باشد ولي لذت گرما را در بلور احساس كردم . گرما بيشتر شده بود و فاصله كمتر و كمتر و بيشتراز گرماي درون بود .

براي اولين بار بود كه همه چيز را گسستم و از آنچه نزديك بودم نزديك تر شدم ديگر از بلور گذشته بودم و خيره در نگاه به جستن خواهش بودم .

اي كاش در همان لذّت ، زمان حركتش را به دست فراموشي مي داد تا جرعه اي بيشتر مي نوشيدم .

آه ، ديگر توان ندارم بگويم ، چقدر كلمات پراكنده شده اند ، همه چيز رنگ بانويم را گرفته بود .

چقدر محرّك است اين اعتبار كه تو را بخوانم .... بانو ،بانو ، بانو

سرمايي بلور را گرفته بود كه تا عمق جانم را لرزاند ، مي دانستم كه اينگونه خواهد شد و شد . چاره اش در تكرار من بود و دوباره ربودم كلمات را از آن دو خط زيبايي كه نگار نقش بسته بود و نگذاشتم كه هيچ كلمه به بيرون رود و نفسي را تنها فرو نگذاشتم و اين بار تو مرا رها نكردي ، دانستي كه من هستم و مي مانم ، نگاههايمان همديگر را مي كاويدند و كلمات به هدر نمي رفتند .

آه ، از لذت بوسه كه همه چيز را در كام خود فرو ميبرد .

من و تو را و تمامي كلمات يخ زده كه در طول ساليان دراز در طلب چشمه گرمي سر به بيابان گذاشته بودند .

ديگر دهان باز نمي كنم تا كلماتي كه از تو ربودم مرا ترك نگويند .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

سلام كردم

روشو برگردوند

رفتم جلو تر

گفتم : ميدونم

ولي تو هم ميدوني

خيلي ناراحت بود

گفت : من كه همه چيز دارم

من براي تو ناراحتم

خيلي كنجكاو بودم

براي من!

آخه چرا ؟

هيچي نگفت

گفت : دستتو بيار جلو

دستمو با ترس و لرز بردم جلو

نمي دونم چي بود

هر چي بود خيلي نور داشت

گفتم اي چيه ؟

 گفت : اين عيدي عيد فطره

داشتم آب ميشدم

نه

آب شدم

من كه روزه نگرفته بودم

اصلا من ............

ديگه نمي تونستم حرف بزنم

گفت : درسته تو روزه نگرفتي

ولي اين عيد من براي همه است

من كريم هستم

موقع عيدي دادن فرق نمي گذارم

نه ديگه راستي راستي

از خودم بدم اومده بود

آخه چرا منه ..........

منو دل داري داد

گفتم : همين جا قول ميدم

جبران كنم

باور كن

گفت : معلوم نيست زنده باشي

يه دفعه دلم به صدا اومد

من كه رفتم

تو يه فكري براي خودت بكن بي چاره

حالا چه جوري برگردم

دستمو باز كردم

عجب نوري داشت

چشمام رو بستم

و به خواب رفتم

خواب  ، خواب

يه صدايي منو بيدار كرد

چقدر بد خوابي داداشي

روز اول ماه رمضونه

الان اذان ميگنا

مگه تو قول نداده بودي روزه بگيري

بفرما سحري

..........................

عيد همه مبارك

اونهايي كه روزه گرفتن

اونهايي كه نگرفتن

مثل من

براي همه مباركه

راستي شب عيد فطرم

دسته كمي از شب قدر نداره

من برم يه فكري براي خودم بكنم

 حالا دیگه برای خودتون دعا کنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

پرونده رو داد دستم

با ترس و لرز بازش كردم

اوه اوه

چه كردي پسر

از اون پرونده ها بود

كه تو يه شب پف كرده بود

حالا نميدونم پف خوب يا بد

اگه به چهره ام نگاه مي كردي

همه چيز رو ميفهميدي

ريز و درشت رو نوشته بودند

خيلي گناه داشتم ، خيلي

ولي زير خيلي از اونها نوشته بود

توبه كرده ، توبه كرده

خوشحال بودم

و خيلي ناراحت

خوشحال از اينكه فرصت داشتم توبه كنم

و ناراحت از اينكه چرا كار خوب كم كردم

ميخواستم جبران كنم

اما ديگه دير شده بود

ديگه نمي شد كاري كرد

حالا كه شبهاي قدر تموم شد

خدا منو بخشيده

شك ندارم ، شك ندارم

حالا از اين به بعد تازه شروع مي شه

يعني من بايد شب هاي سال بعد

دوباره گريه كنم كه چرا گناه كردم

يا تا اونوقت خدا به من زباني داده

كه همش شكر خدا رو به جا بيارم

چشمي داده كه خوبي ايجاد كنه و ببينه

اون بخشيده

معرفت خودتو نشون بده

يه هديه بديم

چي بديم ؟

خودتو هديه بده

اما درستشو ، اون خود واقعي

اونيكه وقتي ببينه

يه دست مريضاد بهت بگه

و نگاه ازتو بر نداره

باور كنيد ميشه

كار عجيب غريبي نبايد بكني

خودتو بشناس

هر چيزي لياقت شما رو نداره

نه اينكه فكر كني

تو لياقت هر چيزي رو نداري

هر چيزي بايد از تو اجازه بگيره

كه بياد يا نياد

قدر خودتو بدون

قدر خود خودتو بدون

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

رستگاريش بر او مبارك باد

و تسليت باد به همه

نشناختيم تو را

درك نكرديم حضورت را

چند سخن گوهر بار از پدر يتيمان :

من در شگفتم از كسي كه توانايي توبه را دارد و با اين حال مايوس مي شود .

ترك گناه به جهت دست نيافتن به آن ، نوعي محفوظ بودن از گناه است .

به هر كلمه اي كه از دهان ديگري بر مي آيد گمان بد مبر ، مادامي كه براي احتمال خير براي آن راه مي يابي .

هر روزي كه معصيت خدا در آن صورت نگيرد ، همان روز عيد است .

بدترين برادران كسي است كه ديگرن به خاطر او به رنج افتند .

من خیلی ها رو به رنج انداختم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

نمي تونم

خيلي تلاش كردم

ولي نشد

نتونستم

بي خيال شدم

بابا خيلي سخته

نه مسئله دور و نزديك نيست

آره خيلي دنبالش رفتم

زياد

خيلي زياد

اما نشد

يه حرفي ميزني

من عمل كردم

تو حرف ميزني

باور كن چيزي از اون نخواستم

حتي نگاهشو بهش پس دادم

مشكل همين جاست

بايد چيزي ميخواستي

تو رفته بودي كه چيزي بخواهي

نگاه ، دست ، صورت ، گونه

برو

دوباره زور بزن

بگير

دست خالي بر نگردي

دست خالي بر نگردي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

سلام كردم

جواب سلامم رو داد و گفت :

بيا اينجا ببينم چه كاره اي

رفتم جلو ، جلوتر

گفت بيا اينو ببين

بعد از تمام شدنش نظرت رو بگو

پيش خودم گفتم :

اينم ما رو گرفته

ببين و نظر بده

من به يه نفر بدي كرده بودم

اون فرد گذشت كرده بود

ولي هنوز كينه داشت

 به يه نفر ديگه كه بدي كرده بودم

علاوه بر گذشت از من ، كينه هم نداشت

چي بگم از سومي

هم گذشت هم اينكه كدورت نداشت

هم به من احسان كرد

وقتي آخر تصوير داشت ميومد

شرمندگي من به آخر رسيده بود

همه بدي هاي من به يك نفر

همه اونا توي دستام و چشمم بود

گذشت كه كرده

كدورتي كه نداره

احسان هم كرده

تازه ناراحتم هست كه چرا

من اين كارهاي بد رو انجام ميدم

حالا كه رسوا شدم

همه هم ميدونم چقدر گند زدم

اوليش عفو بود

دومين مرحله صفح بود

مرحله سوم غفران

در آخر هم رحمت

.....................

اشك از چشمام بيرون نمي آمد

بقض گلوم رو نگرفته

خيلي خوشحالم كه خدا دارم

خدا هم  رحمت داره

من رو هم داره

گناه كار، ولي هر چي باشه

بنده خودشم

ای خدا

من رحمتتو مي خوام

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |