تبليغاتX
خدانگهدار
همیشه نیستیم

 

درخت باش

تا نباشي هر جا

به دل هر كه تو را خواست

درخت باش

نكشندت هر جا

ببرندت بالا

و به ناگاه روان سوي زمين

تا پراكنده شود اعضايت

درخت باش

كه تواني به سر رهگذران

سايه گذاري ، هر جا

كه گنه كار در اين سايه طنّاز

در اين حرم عطش بار

در آغوش و سرايت

بخوابد و ببيند خوابي

كه شود هادي او

منش سايه تو مال خداست

درخت باش

كه به پاييز بريزي همه برگت به زمين

و دهي گرمي برگت به زمين

كه چرا سرد شدي

و بگيري باري از برف به دوشت

كه زمين سخت سراسيمه شده

ترس بلرزانده وجودش

تو تواني كه دلش رام كني

درخت باش

ريشه در خاك بيارام

دلت دست خدا ده

نفس توست كه هر پنجره را بگشايد

خنده توست كه گلها همه بر لب دارند

شبنم گل ز دو چشمت پيداست

حمد تو كوك كند ساز قناري ها را

تو كه تسبيح كني

آيه به هر برگ تو جاري گردد

علف از آب دهانت رويد

شكر از گوش لبانت ريزد

قلم عشق ز انگشت تو بينا گشته

قدح باد شود پر ز سبويت

تو درختي هستي

كه تبر شرم كند از بدنت

لانه هر كه پرندد

دل توست

 مسير نگهت را

سبزها فرش كنند

............................

خيلي به درخت حال داديم

الان اگه درخت ميوه بود

يه جعبه ميوه كاسب بوديم .

تو هم درخت باش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

چه خوش است حال مرغي

كه قفس نديده باشد

چه نكوتر آنكه مرغي

ز قفس پريده باشد

پر و بال ما شكستند

در قفس گشودند

چه رها

 چه بسته

 مرغي كه پرش شكسته باشند

..........................................

جان خودم اين پر اون پر نيست

اينجا بپر بپره

اونجا نمي دونم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

يك جمله از خودت بگو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

هان يادم آمد

كه چرا زود به جوش آمدم از عمق وجود

من چرا لال نگشتم

و چرا كور نبودم

و چرا كر نشدم

لال نگشتم كه بگويم سخني

از دل بيچاره

چرا زود

ببنديم به هم غيبت و تهمت

و برانيم گزاف از دهن خود

و بباريم آتش

به دل هر كه درون قفس خود تنهاست

تو چرا تنهايي ؟

با توام بيچاره

او گنه كرده تو را هيچ نباشد حاصل

تو ره منزل خود گير

گفتن عيب دگر عيب بود بيچاره

من ببينم اينجا

هر چه خوبي و بدي هست

و يا نيست

و شايد باشد

و چرا صورت ما در نظر است

در نهان سيرت من پيداتر

و چرا هر كه به صورت ريشي

و به دستش تسبيح

شود او مرد خدايي اينجا

من كه تسبيح به اعضاي وجودم جاريست

ريشه دادم به گل و پنجره ها

همه اركان نمازم پيداست

نيّتم مثل پرنده است

سكوتم آبي است

و نگاهم درياست

من چرا مرد خدا نيستم اينجا

بعد از اين ديدن و گفتن

شنوم هر سخني را كه بگويند مرا

بزنندم طعنه

كه چرا گفتي و گويي

شنوم من شنوم

من كه گوشم

 به صداي نفس باد صبا زنده شده

من كه دائم شنوم حمد خدا

گذرم از بر هر حور و پري

كه جز از حمد خدا هيچ نگويند مرا

پس چرا مرد خدا طعن زند

شكوه كند

خرده بگيرد از من

خدايا

منم اينجا كه بخواهم دادي

من نخواهم دگران اسم نهندم

كه پسر

 مرد خدا باش

خدا بين و خدا خواه و خدا جوي

اگر راست نمايند

چرا در دل خود غير تو دارند

چرا بر لب خود ذكر تو دارند

ولي غير تو خواهند

خدايا

من نگويم كه منم بهتر از اين خلق

كه آگاهي از اين سر درونم

كه چه كردم و كنم تا به ابد

تو مرا نامي ده

تو بگو مرد تو باشم

كه هر آن كس كه تو دادي نامي

نتوانند همه نام ستانند از او

تو مرا نام نهادي بنده

تو به من روح دميدي

تو مرا ارج نهادي

هر چه دارم از توست

چه نيازي به كس است

چه نيازي به تملّق ز خلايق

من چرا خم شوم از بهر دگر

و صدايي آمد

آري آري

من تو را در بر خود جا دادم

نفس پاك تو از آن من است

همه ي پنجره ها باز شود رو به دلت

و دلت رو به من است

پس مخور غم

و نخواه از كس نام

كه شود ننگ بر مرد خدا

نام نهندش مردم

كه تويي مرد خدا

و چه شيرين بود از عمق وجودم جاري

شربت و شهد و شكر

پس تو هم گوش بده

دگر از صورت اينان بگذر

گره زن خود به نهان ها

كه ببيني نفس حق جاريست

و همه سبز در آيين خدايند

همه روي به سويش

همه مسجود به كويش

همه خندان ز سبويش

و در آخر

همه شاكر

 (هيربد )

.....................................

خواهش دارم

برداشتي در مورد كسي نكنيد

ما نبايد مثل ديگران باشيم

كه از روي چهره قضاوت مي كنند

براي سلامتي خودت

صلوات بفرست
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

براي من خيلي جاي فكر كردن داره

كه چرا تولد اين سه بزرگوار

امام حسين (ع)

قمر بني هاشم

امام زين العابدين (ع)

در سالهايي متفاوت

اما در روزهايي پياپي قرار گرفته

من ميگم ،اين حرف دله

آنقدر اين عزيزان از لحاظ عشقي

در سطح بالايي بودند

كه خداوند در اين ماه

در روزهاي پياپي قرار داده

روز تولد امام حسين (ع) و قمر بني هاشم و امام سجاد (ع)

اين سه بزرگوار خيلي به هم نزديك بودند

شايد خيلي ها از محرم

فقط گريه و كشته شدن و چيزهاي ناگوار ببينند

اگه خوب نگاه كني

احترام ميبيني

در اوج سختي بخشش ميبيني

در اوج جنگ محبت ميبيني

لطافت روح ميبيني

همه اين چيزها ديدني است

سّر است ميان خورشيد و قمر

ديدي تو كه خورشيد و قمر در برهم

شايد بگي اي بابا

روز تولد هم دست از عزا بر نمي دارند

براي نشان دادن عزمت اين سه بزرگوار

بايد سري به محرم بزني تا متوجه شويم

به هر حال اين روزها

همه شاد بودند

بانوي عالم هستي

شيرزن شير خدا

در كنار همسرش

خدا را شكر مي گويند

ما نيز در كنارشان خدا را شكر مي كنيم

شايد از خوشحالان در تولدش قرار گيريم

يه چيز مي گم بين خودمون باشه

اين خانواده اهل كرم هستند

كرم با خوشحالي مضاعف شده

هر چيز خير در ذهن داريد بگوييد

كه برآورده شدنش حتمي است

و باز هم صدايي به گوش مي رسد

نزديك تر مي شويم

نزديك تر

و نزديك تر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

بعضي وقتها

همه چيز

از ذهن پاك مي شود

يه چيز مي ماند

كه اون

همه ذهن را پر مي كند

تو

تو هر كسي ميتوني باشي

من به تو خودم فكر مي كنم

تو به كدوم تو فكر مي كني

خيلي حال مي ده

به هيچي فكر نكني

غير از تو

براي اينكه عريضه خالي نباشه

اين هديه به شما

خوشا دلي كه مدام از پي نظر نرود

به هر درش كه بخوانند بي خبر نرود

طمع در آن لب شيرين نكردنم اولي

ولي چگونه مگس از پي شكر نرود

دلا مباش چنين هرزه گرد و هر جايي

كه هيچ كار ز پيشت بدين هنر نرود

مكن به چشم حقارت نگاه در من مست

كه آبروي شريعت بدين قدر نرود

من گدا ، هوس سرو قامتي دارم

كه دست در كمرش جز به سيم و زر نرود

سياه نامه تر از خود كسي نمي بينم

چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

بيار باده و اول به دست حافظ ده

به شرط آنكه ز مجلس سخن بدر نرود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

روزها از پي هم در حال گذر

و من در فكر اينكه فردا چه خواهد شد

نه اين فردا

فرداهاي دگر را مي انديشم

هر روز كه ميگذرد

صداي ناقوس كليساي سنت لوييس

ذهنم را در مي نوردد

و اين جاي بسي تعجب است كه با اين فاصله جغرافيايي اين صدا چيست كه در گوش من است

فرقي ندارد

نه اين صدا همان صداست

ونه اين دل

دلي است كه با صداي ناقوس به لرزه در آيد

مرا چه شده است

چرا ديگر صدايم به آسمان دلگرمي نمي دهد

چرا قدمهايم زمين را اميدوار نمي كند

چرا چشمانم به پرندگان جاني دوباره نمي دهد

با نفس من غنچه ها باز مي شدند

و با صداي من پرندگان به صدا در مي آمدند

اين همه گفتم كه بدانم كه هستم

و چقدر نزديك شده است

چه كنم اگر نتوانم در اين ميهماني باشم

مرا راه دهيد

بگذاريد داخل شوم

ببينم و بشنوم

ونوش كنم از شرابتان

مست شوم در سرايتان

تا يك بار ديگر از لذت با تو بودن بهره جويم

من را از ياد نمي بري

پس مگذار خودم را از ياد ببرم

و اين صدا هنوز صفير كشان در كوشم است

نزديك شديم

خيلي نزديك

بادبان ها را رها كنيد

سبكان را به دلتان بسپاريد

و با چشمان باز به سوي خشكي نظاره كنيد

 و دلم ناله سر مي دهد كه :

يعني دوباره مي توانم بر خشكي پاي گذارم

و در ساحلش چند روزي همه چيز از خاطر برم

و دلم در همين آرزوها به خواب رفت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

 

در هر زنداني كه بود خدا را از ياد نبرد

 

رسيدن به لقاءالله بر ايشان مبارك باد

از دست دادن چنين گوهرهايي بر ما تسليت باد

 

ذره اي از نكات ارزشمند امام كاظم (ع)

 

 كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.

 كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست.

 در هر چيزى كه چشمانت مى‏بيند، موعظه‏اى است.

هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مى‏دارد.

 هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.

مبادا از خرج كردن در راه اطاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى.

مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است.

خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.

مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دو تا.              

شكيبايى در عافيت بزرگ‏تر است از شكيبايى در بلا.

به رنگها توجه كنيد .

دوستان با هر وضعي كه هستيم

فرقي نمي كنه

گنه كار ، خوب يابد، بيايد با هم ديگه يه قولي بديم.

ارزش خودمون را پايين نياريم.

و مفت خودمون را نفروشيم.

لا اقل گران فروشي كنيم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

اين روزها بحث داغ تمام مجالس معلومه چيه !

كنكور و قبولي در آن .

يكي خوشحال و يكي غمگين .

يكي ميزنه تو سر دوستش يكي ميزنه تو سر خودش .

يكي ديگم كه تا حالا اندازه سن من و تو كنكور داده يه نگاه به كارنامه ميكنه و ميگه :

به اميد خدا سال ديگه قبولم .

از همه جالب تر رفتار اونهايي است كه آدم رو دوست دارن و ميبينن كه ناراحتي .

اونهايي كه قبول شدن كه حالشون معلومه !

اما كسي كه قبول نشده .

اشكال نداره .

دوباره تلاش ميكني .

من كمكت ميكنم .

آخرشم وصل ميكنند به خدا ، خدا نخواست .

خير در اين بوده .

حكمتي داشته .

آقا جون ما كه منكر حكمت خدا نيستيم ، ولي جون مادرتون اين يكي رو بي خيال شيد بابا !

توي 1000 تا شايد 1 دونه .

اگه خيلي ناراحتي كه قبول نشدي ، يه ذره فكر كن ببين كجاي كار ميلنگه .

ماشاء الله به هر كس هم ميگي ، ميگه من حقم بوده قبول شم ، داور پارتي بازي كرده ، سوالها رو فروخته بودن .

حالا كه قبول نشدي مردي ، موهات ريخت ، كور شدي ، شايدم قطع نخاع شدي .

همچين رفته تو لك كه ....

البته بايد بهشون حق بديم .

در اجتماعي كه دانشگاه رفتن ملاك براي شخصيت آدمها است ، خوب يه همچين ناراحتي خيلي عجيب نيست ، اگه كسي ناراحت نباشه ، مريضه .

چرا ؟

وقتي احساس كني شخصيت نداري چه حسي بهت دست ميده ، پس بيخودي دفاع نكن .

بايد ما خودمون اين وضعيت رو عوض كنيم .

من ديپلم دارم و از اين كه نرفتم دانشگاه متاسفم براي استعدادي كه داشتم ولي اين استعداد رو زدم به كار ديگه اي  كه به كمك خدا نتيجه هم گرفتم .

نمي خوام نصيحت كنم .

هر كاري فكر ميكني راحتت ميكنه انجام بده ، ولي راحتيت طوري نباشه كه بعدها ناراحتت كنه .

دانشگاه رفتن خوبه و دانشگاه نرفتن مرگ نيست .

نرفتن دانشگاه ناراحتي داره ولي باعث ناراحتي ديگران شدن بدتره .

ولي حيفم آمد نصيحتتون نكنم !

يعني ظرفيت شما اينكه فقط از راه دانشگاه به جايي برسيد .

برق قطع بشه ديگه شام نميخوريد .

آب قطع بشه ديگه دستشويي نمي ريد .

نخند تو بايد گريه كني ، تو دانشگاه قبول نشدي .

اگه به خودت آمدي من رو هم فراموش نكن .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

وقتي كسي به شما اعتماد كرد

چيزي در شما يافته كه در ديگران نبوده است

چيزي كه ديگران در شما يافته اند را خودتان درك كنيد

و پاسخگوي اعتماد ديگران باشيد

شايد هم شما روزي به كسي اعتماد كرديد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

پيمان و عهد

قرآن كريم

مادامي كه آنها به عهدشان وفادار هستند شما هم وفادار باشيد و آن را نشكنيد .

اما اگر آنها شكستند شما نيز بشكنيد .

علي (ع)

مالك ! با هر كس پيمان بستي ولو با كافر حربي ، مبادا پيمان خودت را نقض كني .

مادامي كه آنها سر پيمان خودشان هستند ، تو نيز باش .

البته وقتي نقض گرديد ديگر پيماني وجود ندارد .

صحبت از اين مسائل كه ميشود ناخودآكاه ذهن به سوي جنگ و پيمان جنگي و .. سوق داده مي شود .

عهد و پيمان در ريز ترين مسائل و در تند ترين زاويه هاي زندگي انسان بروز و ظهور دارد .

عهد و پيمان دوستي ، عهد و پيمان كاري ، عهد و پيمان ازدواج و......

اگر نظري كنجكاوانه به موضوع داشته باشيم ، يكي از موارد ريز ولي بسيار مهم در اين عهد و پيمان ها ، قرار هايي است كه ما با دوستان خود مي گذاريم .

دير رفتن سر قرار و مهم نبودن قول هايي كه ميديم به طور مستقيم رابطه داره با شخصي كه به او قول داديم و يا قراري گذاشتيم .

و اين درست نيست ، وقتي قول ميدهيم و يا قراري ميگذاريم عمل به اين موارد نشانگر فهم و شعور ماست كه براي ديگران و وقت آنها ارزش قائل مي شويم .

ما چقدر براي ديگران ارزش قائل هستيم ؟

آيا به قول و قرارهايي كه ميگذاريم عمل مي كنيم ؟

از همه تمنا دارم نظر بدهيد .

 من آپم و من آمدم تو بيا و ما آمديم نبوديد و خيلي قشنگه و من مامانم گفته خاك بازي نكنم و شب دير خوابيدمو و از اين حرفها نداريم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

وقتي دوستتان مي گويد : سرش درد مي كند، ممكن است

در واقع منظورش اين باشد كه به اندازه كافي به او نمي رسيد .

بي جهت به او قرص مسكن ندهيد .

يك شاخه گل موثر تر است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

درخواست

دوباره ديدمت

نگاهم به نگاهت دوخته شد

ديگه هيچي نفهميدم

ديدم در آغوشم آرام گرفتي و خيره به من نگاه ميكني

دستم رو به آرامي روي گونه و لبهات گذاشتم

تا به حال، احساسي به اين خوبي نداشتم

زمان به سرعت و در آرامش از كنار صورتم عبور كرد

تو در نهايت زيبايي بودي

و من در نهايت خواهش

دوباره نگاهت تا عمق وجودم رو كاويد

ولي چيزي رو كه در درونم ديدي

تو رو به وحشت انداخت

آري

آتش در آغوش كشيدنت براي هميشه

وجودم رو روشن كرده بود

شعله مي كشيد و به آسمان مي رفت

دستم رو در خرمن موهات بردم

 موجي كه از نوازش خرمن ايجاد شد

منو با خودش تا انتهاي دريا برد

اي كاش تو مال من بودي

پدر، ميشه اين عروسك رو برام بخري

چرا نمي شه عزيزم       

رد و بدل پول

و تو براي هميشه پيش من ميموني

نگاه دختر كوچك همچنان به عروسكش خيره بود

دخترم ، ديگر اين عروسك از آن توست

اي كاش ميتوانست با من سخن بگويد

اي كاش ميتوانست احساسش را به من بگويد

و دوباره نگاهي خيره تر به عروسك

كه تمامي احساس دختر در آن موج مي زد

و در آغوش دختر آرام گرفت

خواهش ميكنم برداشتتون از اين نوشته رو بنويسيد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

تصميم گيري و رابطه مستقيم آن با مردم آزاري

يكي گفت : به درك كه داري ميري .

ديگري گفت : فكر خوبيه ، خدانگهدارت .

بقال سر كوچه گفت : ديگه از من پنير نمي خري !

يكي ديگه آهي كشيد و گفت : منم بايد برم .

يكي از اونا كه منتظرش بودم يه حرفي بزنه تا براش يه آسمون حرف بزنم ، خودشو توي كوچه پس كوچه هاي خستگي قايم كرد و به دلش گفت : خوب حتما كاري داره ميخواهد بره ، بهتره مزاحمش نشم .

اون يكي ميگه : ميخواهي خودتو بكشي ، نكشي .

موضوع تصميم يادتون هست

اينم يه تصميمه ، غلط و يا درست با شما .

پس نوشته ها و تصميمات ما به ديگران مربوطه و نمي تونيم اشاره كنيم كه من هر چيز كه بخواهم مينويسم و هر تصميمي كه دلم بخواهد ، ميگيرم .

اين هم يك نوع ديگر مردم آزاري محسوب ميشود .

و همه اينها به زود قضاوت كردن ميرسه .

يكي ميگه كه، خوب آدم حسابي با اين نوشته و موضوع و نحوه نگارش چه چيزديگري برداشت ميشه .

دليلش اينه كه ما تا آخر هيچ موضوعي رو بررسي نمي كنيم .

خيلي كم از خواننده ها تا آخر بحث عقل و دل را مطالعه كردند .

اول نوشته را به آخر ببريد و بخوانيد .

دل از عقل خداحافظي كرد .

خسته نباشيد

نبايد در مورد هم زود قضاوت كنيم ، به همديگر فرصت دهيم تا خداوند به ما فرصت هاي دوباره عنايت كند .

صدات ميزنم

               اي خدا

                 به زباني كه گناه لالش كرده

صدات ميزنم

             اي خدا

                به قلبي كه جرم هلاكش كرده

صدات ميزنم

         در حالي كه از تو ميترسم

            به تو شوق هم دارم 

منو ببخشيد اگه باعث آزار شدم

بايد به نوعي اين مطلب مهم رو درك ميكردين

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

خداحافظ

همين حالا

 

 

مباحثه دل و عقل

دل گويد: عشق آورده ام .

عقل گويد: عشق! عشق چيست ؟

دل : مفهوم بودن است .

عقل : بودن ، بودن براي چه ؟ به كجا ؟

دل : به آن بالا .

عقل : تا آسمانها ؟

دل : خيلي بالاتر ، تا خلوت خاص حضرت عشق !

عقل : چه خوب ! من هم مي توانم بيايم ؟

دل : تو ، نه ! ولي اگر خود را فراموش كني  ، با بالهاي (ع) و ( ش) و (ق) ، آري !

عقل : چگونه ؟

دل : (ع) عبير است ، نسيم دلنواز روح .

(ع) عطر دلنشين ايمان به حضرت دوست است .

(ع) عالم معناست ، عينيت است ، عهد است ، عدم است ، نيست شدن است و دوباره هستي يافتن !

عقل : اين همه معنا دارد ؟!

دل : هر كدامشان دنيايي اند، مرحله ايي اند ، بوي عطر و عبير را ميشنوي ، علاقه مند ميشوي ، بعد بايد دل بكني ، اگر عالم معنا را مي خواهي ، بايد نيست شوي ، فنا شوي و بعد (عند الله) .

عقل : خوب (ش) چيست ؟

دل : (ش) شيريني آشنايي است ، شهد است ، شهادت است ، شراب است و سپس شكر .

شمشاد است ، قامت بالاي دلبر است .

شقايق است ، شوق است ، شوق به معشوق را مي خواهي ، شراب عشق را بنوش !آنگاه قول دوستي با تو مي بندد .

يعني همان (ق) ، قول الهي ، قسم الهي ، قلم است و قلم ،صنع كردگار است ، همه هستي است .

(ق) قدرت رب جليل است ، قاعده هستي است ، قامت يار است، قول دوستي است ، آنچه همه محتاج آنيم !

(ق) قسط است ، عدالت است ، كه عاشق به معشوق مي رسد .

مي بيني ! (ع)و (ق) يكي اند و (ش) شرح اين دو است .

همه يكي اند ، همه عشق اند ! يعني ، بالاترين !

عقل : بالاتر هم هست ؟

دل : آري بالاتر هم هست ، دوست داشتن !

عقل : آن ديگر چيست ؟

دل : دوست داشتن با (د) آغاز مي گردد .

(د) دعاي سحرگاهي است ، دعوت به ديدار است ، دل پر درد است ، ديدگانت سر ريز خون مي شود ، ديوانه بايد بشوي ، ديگر از عشق گذشته اي !

بعد ، مي رسي به (و) او واحد است ، حضرت عشق !

وادي درد است اگر عاشقي !

وارث مهرباني است ، اگر دل بدهي .

(و) وصف زيبايي

وصل عاشق و معشوق است .

(و) وهم سبز دوست داشتن است .

اما (س) : (س) يعني سبحان الله بگويي

سوگند ياد كني

و

سبوي نفس را بشكني

آنگاه

ساغر عشق را نوش مي كني

و

ساقي مجلس مستان ميشوي

سپس سالك راه شوي

(س) يعني

سجاده نمازت را پهن كني

سر شار از عشق شوي و سرشك

سپس

سزاوار پرستيدن

اگر

سفال تنت را در راه دوست بشكني !

آنگاه مي رسي به (ت)

(ت) يعني

تبارك الله به سويت مي نگرد

اگر

تباه كني نفست را

سپس

تاراج رفتن دلت را به كجاوه عشق شاهد باش .

اگر

تجسم عيني عاشق شوي

تپش دلت را مي شنوي

كه

تمثيل عشق شدي!

سپس ميرسي به (د)، همان كه :

داغ درد و دريغ بر پيشاني دارد

از دوري دلبر!

اگر حضرت عشق دستي بر دلت كشيد .

درخشش نور را در دل مي بيني !

به

ديار دلبر كه همان

دهكده دلدادگي است ، گام ميگذاري !

آن گاه مي رسي به (الف) ، قامت دوست ، در اين لحظه بايد با اخلاص احرام بپوشي !

اعتكاف گيري

حضرت عشق اجابتت مي كند

واين لطيف ترين اجر توست !

وافطار خود را با يك لقمه

اغماض باز مي كني .

وقتي به (ش) رسيدي

در نيمه راهي

شراب بي خويشي را نوش كن

و

شرح دلدادگي خود را بيان ، كه

شرط عاشقي همين است !

و دوباره ميرسي به (ت)

از آن بگذر كه قبلا تو را آگاه ساختم

ولي (ت) آمده است كه بگويد :

توكل

تلاش كن !

ولي

تسليم باش !

بالاخره مي رسيم به آخر كار، يعني (ن)

تا دوست داشتن كامل شود

در اينجا اگر

نادم باشي از لغزش هايت

ناجي خواهد آمد ،يعني

نور نجات بخش

سپس

نديم عشق مي شوي و در آخر جوهر هستي را نوش مي كني وهمه وجودت حضور سبز او مي گردد .

دل لحظه اي سكوت كرد و به دل گفت :

اينجا خلوت خاص حق است ، ديگر جاي تو نيست .

ديگر تو توان فهميدن ، حتي شنيدن آن را نداري .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |