تبليغاتX
خدانگهدار
همیشه نیستیم

...

بامدادان، هنگام بیدار شدن، کشیش سالخورده را در کنار بستر خویش یافتم.

بمن گفت:

- «آری»!  امروز برای شنیدن اعترافات تو حاضرم، اکنون به کلیسا می روم تا دعای خاصی را که لازم است بخوانم و سپس در مدخل محراب منتظر تو خواهم بود تا آنچه را که میخواهی بگوئی بشنوم.

کلیسای آرتیک یکی از بناهای قدیمی است که از قرن دوازدهم بیادگار مانده است. این کلیسا به رسم کهن همچنان ساده و بی پیرایه است و این سادگی اثر روحانی عجیبی در روح می بخشد که در کلیساهای مجلل و آراسته نظیر آن را نمیتوان یافت.

در محراب ناشتا را با شیر و نان شکستیم، و سپس به اطاق کشیش که همیشه اعتراف گناهکاران در آن صورت میگیرد تا کس ثالثی شاهد آن نباشد رفتیم.

کشیش مرا روی یک صندلی در زیر صلیب مقدس جای داد و خود روبروی من نشست، و با اشاره فهماند که برای شنیدن حاضر است. در بیرون همچنان برف میبارید و پیوسته پرده سپیدی را که بر روی همه چیز گسترده شده بود ضخیمتر میکرد. درین محیط بود که من ماجرای گناه خود را به کشیش گفتم و داستان نومیدی و غمی را که بر دلم استیلا یافته بود و تاب و توان از من ربوده بود با او چنین در میان نهادم:

«- پدر جان! ده سال پیش بود که من از محضر شما بیرون آمدم و وارد اجتماع شدم. درین گرداب سهمگین که اجتماع نام دارد توانستم ایمان خودم را حفظ کنمِ، ولی افسوس که بحفظ پاکدامنی خود موفق نشدم.

البته احتیاجی نیست که برای شما درین باره شرح و بسطی دهم، زیرا شما که راهنمای معنوی من بوده اید باندازه خود من باحساسات و افکارم آگاهی دارید.

وانگهی بهتر است از حواشی بکاهم و هر چه زودتر اصل ماجرائی را که باعث تغییر جریان زندگانی من شده و روح و قلب مر خرد کرده است برای شما نقل کنم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

...

از همان آغاز سخن کشیش، با وحشت و نگرانی تمام منتظر شنیدن این نام بودم. وقتی که کشیش اسم پل اروی را برد ناگهان سراپای من مرتعش شد و رنگم چنان پرید که گوئی در آن لحظه مرده ای بیش نبودم. خواستم پاسخی دهم ولی احساس کردم که دهانم جز برای فریاد گشوده نخواهد شد. لاجرم با تمام نیروی خود بخویشتن فشار آوردم و خاموش ماندم، خوشبختانه کشیش که تذکار خاطرات گذشته او را در حال جذبه فرو برده بود، متوجه این حالت من نشد و در دنبال سخنان خود گفت:

- اگر حافظه من بخطا نرفته باشد، چنین می پندارم که شما و او دو دوست خیلی صمیمی بودید و از آن پس نیز همچنان پیوستگی خود را حفظ کردید. اینرا هم خبر دارم که پل اروی پس از پایان تحصیل در عالم سیاست وارد شد و همه پیش بینی می کردند که درین راه ترقی شایانی خواهد کرد. آرزو دارم که روزی هم بعنوان نمایندگی کشور ما بدربار پدر مقدس، پاپ برود. بهر صورت شک نیست که وی دوستی یکرنگ و صمیمی است و وجودش برای تو خیلی مغتنم است.

با آهنگی که گوئی از دهان یک بیمار محتضر بیرون میآمد گفتم:

- پدر جان! من فردا از همین پل اروی و از یک شخص ثالث که وجودش با سرنوشت هر دو نفر ما مربوط است با شما صحبت خواهم کرد.

پس از آنکه شام بپایان رسید، کشیش دست مرا بمهربانی فشرد و دعای خیر گفت، و مرا باطاق خوابی که برایم آماده شده و با دود کندر معطر گشته بود فرستاد در بستر خواب، رویائی عجیب بیدارم کرد: در خواب دیدم که کودکی محجوب بودم و در پای محراب مقدس کلیسا که در آن بمناسبت روز یکشنبه زنان جوان تارک دنیا در لباس های سفید و زیبای خود صف کشیده بودند و با آهنگی دلپذیر آواز می خواندند، زانو زده بودم و بدقت بروی این دختران جوان می نگریستم. با خود میگفتم:«راستی که خداوند سزاوار پرستش است!» ولی ناگهان صدائی که گوئی از دل ابرهای آسمان بیرون میآمد در گشم طنین افکند که میگفت:«آری»! تو گمان میکنی که این دختران زیبا را برای خاطر خداوند ستایش می کنی، در صورتیکه بحقیقت خداوند را بخاطر آنها میستائی !

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

...

کشیش یک لحظه سکوت کرد و آنگاه به صدائی شمرده و آرام گفت:

- من، مارسیال سافرا، کشیش ناچیز، معلم علوم الهی، خدمتگزار بیمقدار کلیسا، با ایمان و اطمینان مطلق این حقیقت را که بر اثر مطالعات و تحقیقات ممتد خود بدان پی برده ام- و البته فقط پاپ پدر مقدس همه عیسویان میتواند با علم خدائی خویش آنرا باطل شمارد- اعلام میدارم که حضرت آدم که از مشتی خاک بفرمان خداوند و بصورت خداوند بوجود آمد، نه یک زن بلکه دوزن داشت که «حوا» دومین آنها بود.

از این گفته عجیب کشیش ناگهان از جای جستم و یک لحظه پنداشتم که با من شوخی میکند، لیکن قیافه او چنان روحانی و جدی بود که این تعجب من جای خود را به علاقه ای وافر سپرده و آروز کردم که وی درین باب بتفصیل با من گفتگو کند. اما او پس از این حرف دستهای خود را بر روی میز نهادو گفت:

- بهتر است بیش از این درین باره صحبتی نکنیم.  شاید یک روز خودت این کتاب را بخوانی، و در آن صورت با همه این اصول بتفصیل آشنائی خواهی یافت. فعلا این کتاب را طبق وظیفه مذهبی خود برای عالیجناب اسقف فرستاده و از ایشان تقاضا کرده ام که آنرا در صورت لزوم بنظر پدر مقدس در واتیکان برسانند. درین ساعت نسخ خطی آن نزد اسقف است و من هر لحظه منتظر پاسخ آن هستم که باحتمال قوی مساعد خواهد بود. حالا پسرجان! قدری از این سخنان جدی دست برداریم و از این شراب ناب که شیره تاک های معطر این بهشت زمینی است بنوشیم.

ازین لحظه ببعد گفتگو صورت «خودمانی» بخود گرفت و هر یک درباره خاطرات مشترک بسخن پرداختیم کشیش که دوباره نشاط و ذوق خود را بازیافته بود گفت:

- بلی، پسر جان، خوب پسر جان خوب یادم هست که تو بهترین شاگرد من بودی، زیرا شاگردی باذوق و هوشمند و حساس بودی. ولی آنچه بیش از همه در تو می پسندیدم، روح مضطرب و ناراحت تو بود که پیوسته سراغ چیزهای تازه می گرفت. یک شاگرد دیگر من بود که بدو نیز علاقه فراوان داشتم، ولی در مورد او درست عکس این بود، یعنی من اول را به خاطر روح آرام و آسوده و ایمان استوارش دوست داشتم. لابد هنوز او را می شناسی اسمش «پل اروی» بود.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

...

در دیدگان استاد سالخورده من برق هیجانی درخشید وگفت:

آه! پس آنهائیکه از افکار تازه میترسند، اگر کتابی را که من در دست تالیف دارم بخوانند چه خواهند گفت؟ «آری»، بگذار این حقیقت را به تو بگویم: من از وقتیکه در اینجا هستم، در زیر آسمان زیبا و در این سرزمین دلپذیر که گوئی خداوند آنرا با لطفی خاص ساخته و پرداخته است، روزها و هفته های دراز بفکر و تامل گذرانده ام، بتفکر در اسرار و رموزی که ما را از هر سو در بر گرفته است. قطعا خبر داری که من زبانهای عبری، عربی و فارسی را خوب میشناسم و بچند زبان از زبانهای هندی نیز واقفم. اینرا نیز میدانی که هنگامی که بدینجا آمدم کتابخانه ای باخود آوردم که صدها جلد کتب خطی بسیار قدیم داشت و یکدنیا نکات عجیب و پنهان در این کتاب نهفته بود. من از روی این کتابها و با آشنائی به زبانهای شرقی، توانستم بر اسرار نهان شرق مزبور وقوف یابم و در زبانها وسنن و معتقدات باستانی مردم این سرزمینها و ماجراهای هزاران سال پیش آنان مطالعات بسیار کنم. خدا را شکر که این زحمات من بیحاصل نمانده و بدرک حقایق شگفتی منجر شده است که من از ترکیب و تالیف آنها کتابی به نام « ریشه های خلقت » پدید آورده ام، و این کتاب من پاسخ دندانشکنی است بدانهائیکه از راه اکتشافات علم کنونی در پی تخطئه مندرجات کتب مقدس برآمده اند. با نشر این کتاب بار دیگر علم و ایمان آشتی خواهند کرد، و این من، من ناچیز و بیمقدارم که این آشتی را باعث شده ام. میدانی راز موفقیت من در این راه چه بود؟ با خود گفتم «بدیهی است که در انجیل چیزی که خلاف حقیقت باشد گفته نشده و موضوع خلقت آدم و ایجاد بشر نیز از همین قبیل است ولی آن نکته ای که دیگران متوجه آن نشده اند و همین باعث شده است که که بین مندرجات کتاب مقدس و حقائق علم جدید تناقضی پندارند، اینست که در کتاب مقدس تمامی حقایق گفته نشده. یعنی انجیل مطلقا شامل حقایق است، ولی شامل تمام حقائق نیست، و بسیار چیزها هست که در کتاب مقدس ذکری از آنها نرفته؛ زیرا احتیاجی به ذکر آن نبوده است». موضوع وجود حیات پیش از خلقت آدم ازین قبیل است. من با کمک اصول زمین شناسی و باستان شناسی و مطالعه در آثار قدیم شرقی، و ساختمانهای هیت ها و سومری ها، و تحقیق در سنن باستانی کلدانیها و بابلیها و افسانه های دوران کهن، این حقیقت را ثبت کرده ام که پیش از آدم نیز موجوداتی در جهان بوده اند که در کتاب مقدس از آنها ذکری نرفته، زیرا تذکر آن از لحاظ منظور کلی کتاب مقدس که رستگاری روح فرزندان آدم باشد ضرورتی نداشته است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |