تبليغاتX
خدانگهدار
همیشه نیستیم

 

خدا ما را دوست می دارد، از آن رو که ما را آفرید!

شما نازک اندیشان چنین می گویید:«انسان، خدا را آفرید!»

و آیا نباید دوست داشته باشد، آنچه را که آفریده است؟

آیا از آن رو که آن را آفرید، می تواند انکارش کند؟

این گفته، لنگ می زند، نعل ابلیس بر پای دارد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

در حقیقت اندک کسانی خدمتگزار حقیقت اند، بدین سبب که تنها اندک کسانی این اراده ناب را دارند که عادل باشند و حتی از میان این اندک کسان نیز بازهم، کمترین کسان اند که بتوانند عادل باشند / عینیت گرایی و عدالت را با یکدیگر کاری نیست / این خرافه را به فراموشی سپارید که مقلد باشید.

 

زنا شویی را می پسندند، نخست از این روکه درباره اش هیچ نمی دانند، دوم از این رو که بدان خو گرفته اند، سوم از این رو که گرفتارش شده اند؛ یعنی در همه موارد. اما پس از آن دیگر هیچ دلیلی برای باوراندن سودمندی زناشویی ندارند.

 

آدمی هر چه بیشتر خود را راه برد، دیگران کمتر او را راه خواهند برد.

 

آن که با هیولا می ستیزد، باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود. اگر دیر زمانی در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم خواهد دوخت.

 

خواهش

من نهاد برخی انسانها را می شناسم

و {اما} نمی دانم خود که هستم!

دیدگانم به من بسی نزدیک است

من آنی نیستم که می بینم و دیده ام.

می خواستم برای خود سودمند تر باشم،

اگر می توانستم فراتر از خود نشینم.

اما نه آنقدر دور به مانند دشمنم!

نزدیک ترین دوست نیز از من بسی دور است

اما میان من و او میانه ای است!

می توانید پندار برید، خواهش من چیست؟

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 


عشق پيشوند زندگي و پسوند مرگ است.سرآغاز آفرينش و تعريف هر نفس است

کسي که بهشت را برزمين نيافته است آنرا در آسمان نيز نخواهد يافت.خانه خدا نزديک است و تنها اثاث آن عشق است

سکوت متن آساني است که معمولا اشتباه خوانده مي شود

عشق دودي است برخاسته ازآه سينه،تطهيرشده باآتش درچشم عشاق و غمناک، همچون درياي خشک
ديگرچه؟نوعي جنون؟زخمي بسته؟ و ياشيريني جاودان!؟

اگر سحر رااز زندگي عاشقان برداريم بقيه آن درظلمات ناپديد مي شود

عشق مردم خوار است،بي عشق مردم خوار است. عشق نه نام داردو نه ننگ،نه صلح داردو نه جنگ

عشق،عشق مي آفريند.عشق دلشوره بهمراه دارد.دلشوره جرات مي بخشد.جرات اعتماد بهمراه دارد

مرگ چیزی را دگرگون نمی کند،مگر نقابهای پوشاننده ی چهره ما را

اندوه،سایه ی خداوندی است که دردل بدکاران جای نمی گیرد.اگراندوه می توانست سخن بگوید،نشان می داد که ازشادمانی ِ ترانه خواندن،شیرین تراست

درهای وحی بسته شده است،ولی درهای معجزات الهی ونیز الهامات روحی والهی بسته نشده است

روح درونی خودرا زیبا کنید،تاشخصیت درونی و بیرونی شما یکی شود

نیایش چیست مگر فراکشیدن خودتان در اثیر زنده؟

خداونددردل شما فروزانه ای نهاده است که با زیبایی ودانش فروزان می گردد.گناه است که آنرا خاموش ساخته و زیر خاکسترها دفن میکند

انسان میتواند آزاد باشد،بی آنکه بزرگ باشد.اماهیچ انسانی نمی تواند بزرگ باشد،ولی آزادنباشد

عشق آن آتش شوق الهي است كه ماسوي الله را مي سوزاند و نابود مي گرداند

عشق آن مغناطيس روحاني لطيف و حساس است به جانب زيبايي و كمال

عشق حكومت الهي بر مملكت نفس انساني به سبب جلوه گريهاي انوار الهي

هر كجا كه اعتقاد و ايمان است . عشق آنجاست . هر كجا كه عشق است . آسايش و آرامش است . هر كجا كه آسايش و آرامش است . خدا آنجاست . هر كجا كه خدا هست . نيازي به چيزي نيست

شب پناه انبياست و خلوتگاه اولياست . شب ، خزينه اسرار است و سفينه ابرار است

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست . هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود . صحنه پیوسته بجاست . خرم آن نغمه که مردم بسپارند بیاد

انسان شكيبا پيروزي را از دست نمي دهد ، هر چند زمان آن طولاني شود

آن كس كه راز خود را پنهان دارد ، اختيار آن دردست اوست

لجاجت تدبير را سست مي كند. و طمع ورزي ، بردگي هميشگي است

حاصل كوتاهي ،پشيماني و حاصل دورانديشي ،سلامت است

كسي را كه شكيبايي نجات ندهد، بي تابي او را هلاك مي گرداند

هرگز ناتوان نبوده ام جز در برابر کسی که از من پرسيد:تو کيستی؟

اگر به غايت چيزی رسی که بايد بشناسی.به آستانه چيزی رسيده ای که بايد دريابی

دل آدمی ناله ياری سر ميدهد.روح آدمی ازما التماس رهايی ميکند.اما ما به ناله هايش بهايی نمی دهيم. زيرا که آنها را نه ميشنويم و نه در می يابيم.او را هم که می شنود ودرمی يابد.ديوانه ناميده و از وی می گريزيم

اگر بسته عشقی خلاص مجوی ، و اگر کشته عشقی قصاص مجوی ، که عشق آتشی سوزان است و بحری بی پایان

به کودکی پستی ، به جوانی مستی ، به پیری سستی ، پس کی خدا پرستی ؟

خداوند عزوجل آنگاه که بنی آدم را از تاریکستان نیستی به روشنایی هستی آورد ، از کرامات خود، بزرگترین و والاترین و نفیس ترین چیز یعنی دانستن را به او داد

خدايـا عبادت نميكنم ازترس آتشت و نه طمعي از بهشت،بلكه يافتنم تورا شايسته پرستش،پس عبادت كردم

عشق تنها مرضی است که بیمار ازآن لذّت می برد

تجربه بهترین درس است هرچند که حق التدریس آن گران باشد

ناامیدی نخستین گام بسوی گوراست

عفو زیور قدرت است،عجله پدر ناکامی است، زبان نماینده عقل است

احساس دل ،بالاترازمنطق است

صداقت بهترین سیاست است

دی رفت وباز نیامد، فردا رااعتماد نشاید، حال را غنیمت دان که دیر نپاید

محال کلمه ای است که درفرهنگ دیوانگان یافت می شود

هیچوقت برای تصمیمتان دیرنیست، انسان متعالی و قدرتمند کسی است که درتغییر تصمیمات خویش عقل و درایت بخرج دهد

آنچه سرنوشت مارا تعیین میکند، شرایط زندگیمان نیست بلکه تصمیمهای ماست

بهتراست دوباره سوال کنی تااینکه یکبار راه را اشتباه بروی

دل منطقی داردکه عقل ازآن بی خبراست

استعداد درتنهایی رشد میکند، شخصیت در رودِ زندگی

سکوت را بیاموز بگذار، ذهن آرام تو گوش کند و بیاموزد

علم تورا حفظ میکند،اما ثروت راتوباید حفظ کنی

یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن

آنچه هستید شمارا بهترمعرفی میکند تاآنچه می گویید

باید زیاد مطالعه کنید تا بفهمید که هیچ نمی دانید

فکر "من هستم" حاکی ازنادانی شماست.هراندیشه ای که "من" را بوجود می آورد آفریننده ی انواع اضطرابها وگرفتاریهاست. خود، دوزخ است

عاشق کامل کسی است که چه درتنهایی وچه بامعشوق، شاداست.تفاوتی بین این دوحالت وجودندارد

گفتمش نقاش را نقشی بکش اززندگی، باقلم نقش حُبابی برلَب درياکشيد

عادت، زنجيرهای روانی پولادينی هستندکه به دست وپای ملّتها بسته می شوند يامی بندند

تا وقتيکه افراد ومردم عادت به استعمال چيزی نکرده باشند،نميدانندکه به آن چيز تاچه اندازه احتياج دارند وکمبود را درک نميکنند

اکثر افراد اجتماعات گاهی نميدانندچه کمبود ونقص بزرگی درزندگی و در وجودخود دارند،بعلاوه نميدانندازبين برنده اين کمبودچيست و کدامست

آرامش در درون ماست، مردآرام هنگام کاروکوشش،هنگام مبارزه وتلاش،آرام است

مردآرام،شبانه روز تلاش ميکند،ميجنگد ومبارزه ميکند، هرروز باهزاران وقايع ورويداد اجتماعی دراجتماع انسانهای غيرعادی و احمق ومزاحم روبرو و درگيراست، ولی درحين محتاط بودن آرامست، هيچگاه اينهمه رويدادهای مخالف و زجر وعذابها واينهمه کارشکنيها،آرامش وخونسردی اورا بهم نميزند، نگرن نميشود، غصه نميخورد، دچار بيخوابی نميشود، عصبانی نميشود، برروی همه مشکلات بدبختيها وبيچارگيهای اجتماعی لبخند ميزند

ترس از موش،سوسک، سگ وگربه حيوانات پرنده، ترس ازتاريکی و بلندی،اماکن دربسته، ترس از باد وآب دربعضيها وجودداردکه همه اين ترسها عامل خاصی دارندکه ريشه آن در ناخودآگاهی است

اشخاص بااستعداد که دارای ساختمان مغزی و عصبی خاصی هستند، وقتی درعرفان جلوتر رفتند، ممکن است به انجام کرامات ومعجزات و وحی و الهام برسند واين حالات نيز فهميدنی و رياضی نيستند،گرچه ممکن است اثرات آن درخارج ديده ميشود

ناخودآگاهی دريچه ايست بسوی خدا وبسوی قدرت عظيم جهانی. شايد بعبارت علمی بتوان گفت خدائيکه بگفته قرآن درون ماست، همان "شعورباطن" يا "ناخودآگاهی" است

افراط وتفريط درنظم وانضباط، عادت به توجه بيش ازحد به نکات وعوامل خيلی جزئی وکوچک، يابه عکس فقط کليات راديدن، عادت به لجاجت وسرسختی، افراط وتفريط درکنترل وقت، پی گيری بي مورد، انعطاف ناپذيری،عدم توانائی درتصميمگيری صحيح بعلت وجود عقده ها وکشمکشهای ناخودآگاه درونی وبسياری ازاين قبيل حرکات و رفتار غيرعادی هستندکه موجب شکست وناکامیِ يکی وباعث پيروزی ديگری ميگردد

هرشکستی علتی داردکه معمولا و اکثرا علت آن شکست خودماهستيم،علت شکست در درون ماست، در درون ما دهها دشمنان داخلی وجود دارندکه مارااز واقع بينی دورنگه ميدارند ويابسوی بيراهه وانحراف سوق ميدهند و ماکاملا بي خبر وبی اطلاع ازفعاليت اين جاسوسان درونی هستيم

انسان خردمند ذهن بسته ای ندارد و برای اجتناب از پذيرفتن عقايد تازه سرخود را مانند کبک در زمين فرو نمی کند. انسان خردمند زود باور نيست و عقيدای را کورکورانه نمی پزيرد. او مطالعه می کند و مطالب را کاملا هضم ميکند.پس انها را در پیشگاه عقل و منطق خود ارزيابی ميکند.عقايد تازه را می آزمايد و از خلال اين آزمون ها و تجربه هايش پيشرفت ميکند. انسان خردمند اين عقايد را با ذهنی روشن بررسی ميکند

زيباترين تجربه ای که ميتوان داشت تجربه رخدادی مرموز است.احساسی بنيادی که درگهواره علم و هنر حقيقی واقع می شود.هر که انرا نشناسد ونتواند حيرت را تجربه کند.بسان مرده ايست و ديدگان او تاريکند

همه افکار واقعی هستند . تکرار افکار و احساسات منفی سر انجام افکار وسواسی را بوجود می آورند و ممکن است عمل های منفی اجباری را نيز تسريع کنند . تکرار عملهای منفی سرانجام رفتار اجباری را بوجود می آورد. برطرف کردن احساسات و افکار جمع شده منفی سرعت بهبودی در درمان بيماران روحی و روانی را افزايش می دهد

بيماران افسرده افرادی هستند که خوب تفکر می کنند اما تنها مشکلی که دارند اين است که روی موضوعات منفی تفکر و انديشه می کنند . بنابر اين روان درمانگران بايد بيماران را تشويق کنند که افکار و احساساتشان را روی موضوعات مثبت سوق دهند

ما همه اينجا مهمانيم. اين دنيا مال ِ ما و يا پدران ِ ما نيست و نبوده. اينجا صاحب دارد و ما همه در محضر اين صاحب زند گی مي كنيم. بجاي اينكه آرامش و ثروت را از دنيا بخواهيم، آنها را از دنيا ساز بخواهيم

زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ايرانی است که در عين زيبايی درک آن مشکل است

زندگی دريای متلاطمی است که قطب نمای آن محبت است

زندگی شما وقتی زيبا و شيرين خواهد شد که پندارتان . کردارتان و گفتارتان نيک باشد

آنکس که اسير عادت است شايسته زندگی نيست

خنده بهترين اسلحه جنگ با زندگی است

ما بسیار تواناتر از آنیم که می پنداریم . لحظه هایی هست که در آنها تنها با دست نزدن به هیچ ابتکاری و انجام ندادن هیچ کار است که می توانیم بیاموزیم ، زیرا در این زمانهای خاموشی بخش نهان هستی ما به کار افتاده و پویا می گردد

دل های شما به تخته هایی می ماند که زیر برفها خفته و رویا های بهار را می بینید.به رویای های خویش دل سپارید ، زیرا راه جاودانگی از آنها می گذرد.تا بحال ندیده ام کسی مرا از انجام کاری باز دارد و خود به آن کار گرایش نداشته باشد پاکدل را کسی باور نمی کند ، مگر پاکدل

همیشه افرادی هستند که تورا می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تورا آزرده دوباره اعتماد نکنی

خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد

تجربه رویدادهایی نیست که با آن برخود می کنیم .تجربه برخودهایی است که با رویدادها می کنیم

اين مهم نيست ما انسانهاي کوچکي هستيم اين مهم است که بتوانيم بزرگ فکر کنيم

انچه از ديگران انتظار داريد خود به انها عطا كنيد فايده و سودي از ان بيشتر نيست كه شما اغاز كننده ي يك سيكل رفتاري باشيد

دوستانت بايد مانند كتاب هايي كه مي خواني كم باشند و برگزيده

به گل گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من خوشگل تر است. به پروانه گفتم عشق چيست ؟ گفت از من زيبا تر است. به شمع گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من سوزان تر است. به عشق گفتم اخر تو چيستي ؟ گفت نگاهي بيش نيستم

به كودكي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي... به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي... به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت... به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر... به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي كشيد و سخت گريست

اگر خواستي درب بهشت را ببوسي دست پدر و مادر را ببوس. اگر آنها در دنيانبودند گوشه قبر آنها را ببوس

نيكوكاري ، پس انداز جاودانه است

يكي از نشانه هاي ناداني اين است كه كسي قبل از شنيدن مطلب جواب بگويد

بهترين اموال آن است كه براي حفظ آبرو صرف شود

مديتيشن‌ در جهت‌ درك‌ خداوند مي‌باشد. توجه‌ كاملتان‌ بايد به‌ خداوند معطوف‌ شود. هميشه‌ بخاطر داشته‌ باشيد. جلال‌ خداوند درون‌ شماست‌. نه‌ اينجا و نه‌ آنجا، بلكه‌ درون‌ شما

هرگز لبخند را ترک مکن حتی هنگامی که ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود

عشق راآن حالت محبّت و ذوق و اشتياق گويندکه شخص به غيرازمحبوب خويش چيزی رانبيند ونخواهدوقدرت اين کبريت سرخ چنان قوی ولايتناهی است که ميتواندهمچواکسيری وجودانسان راکيمياکرده و تغييرحالت دهد.شعله های آتش سوزانش ازکرانه های وجودزبانه ميکشدوانسان را واله و شيدامی گرداند

عشق است که هزاران هزار معشوق دل باخته وعاشق سينه سوخته راازپی يکديگر برمی انگيزدو نيز عشق هدف رابسيارنزديکترميکندوعاشق بدليل سوزو گدازهای فوق العاده زودتر به مقصدو هدف خواهدرسيد

هرچيزی را معدنی است و معدن تقوی قلوب عارفان است

جذبه : سرّالهی است که خداوندبه فضل خويش به مؤمنين حقيقی عطا می فرمايدکه با عين اليقين اورا مشاهده کنند

اشراق : آتشی است که در ارض روح مشتعل می شودو سبب اشتعال آن آتش،عشق است

فنا : تغييرحال روحی ازراه خاموش کردن جميع هوسها وميل ها و اراده ها و تعينات شخصی

فنا : بی خودی و عدم احساس به وجود خويش. بی خبری ذهن از تمام موجودات و مدرکات حسی و اعمال وافکار واحساسات حتی از هستی خود،بواسطه جمع شدن همه قوای نفسی در خدا، يعنی غرق شدن درمشاهدة صفات الوهيت

سماع : اين عمل حالت تمرکز،وجد و شور در قلب ايجادمی کندو اين وجد حرکات بدنی بوجودمی آوردکه اگرحرکات غيرموزونی باشد ((اضطراب)) و اگر حرکات موزونی باشد ((کف زدن و رقص)) است. صوفی طبعاً اهل دل و احساسات است، واضح است که مذاق جانش تاچه اندازه از شنيدن آواز خوش و نغمه دلکش متلذذ می شود

هيچ چيزي نيست كه چشمت برآن افتد و در آن پندي نبود

هرگاه نفس تو ،‌در آنچه تو فرمانش مي دهي ، فرمانت نبرد، در آنچه او بدان مشتاق است ، فرمانش مبر

بايدشكرگزاري كنيم .هستي،انسانهاي شكرگزار رادوست دارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

... با تب تنهایی جانکاه خویش،

زیر باران می سپارم راه خویش.

شرمسار از مهربانی های او،

می روم همراه باران کو به کو.

 

چیست این باران که دلخواه من است؟

زیر چتر او روانم روشن است.

چشم دل وا می کنم

قصه یک قطره باران را تماشا می کنم:

 

در فضا،

همچو من در چاه تنهایی رها،

می زند در موج حیرت دست و پا،

خود نمی داند که می افتد کجا!

 

در زمین،

همزبانانی ظریف و نازنین،

می دهند از مهربانی جا به هم،

تا بپیوندند چون دریا به هم !

 

قطره ها چشم انتظاران هم اند،

چون به هم پیوست جان ها، بی غم اند.

هر حبابی، دیده ای در جستجوست،

چون رسد هر قطره، گوید:- « دوست ! دوست...!»

می کنند از عشق هم قالب تهی

ای خوشا با مهروزان همرهی!

 

با تب تنهایی جانکاه خویش،

زیر باران می سپارم راه خویش.

سیل غم در سینه غوغا می کند،

قطره دل میل دریا می کند،

قطره تنها کجا، دریا کجا،

دور ماندم از رفیقان تا کجا!

 

همدلی کو؟ تا شوم همراه او،

سر نهم هر جا که خاطر خواه او!

شاید از این تیرگی ها بگذریم.

ره به سوی روشنایی ها بریم.

می روم، شاید کسی پیدا شود،

بی تو، کی این قطره دل،دریا شود؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |